نمی دانی به کجا می روی
دقیقا نمی دونی مقصد چیه اما چیزی که تو را به آن سمت می کشاند کم از مقصد ندارد، انگار که مقصد لحظه ایست، لحظه ای هست و لحظه ای دورتر می رود و تو برای آن در حرکتی، انگار ردی دارد که تو قدم به قدم باید گام برداری، انگار روی یک طناب راه میروی، لحظه ای غفلت باعث سقوط میشود، خیلی به دور دست نگاه کنی این لحظه را از دست میدهی، چاره ای نیست جز بودن، هدف انتهای راه نیست آن فقط می تواند فریبنده باشد، بلکه هدف هر لحظه با ماست، در درون ما خود را فاش می کند که دنبال رهایی ست یا همچنان اسارت می خواهد، هر کدام یعنی دنبال کردن چیزی که اکنون نیست، سخت است این دو را باهم داشت اما عشق یعنی به تعادل رسیدن هر دو یعنی همانقدر که رهایی اسارت را هم می خواهی، همانقدر که اختیار داری جبر را هم می پذیری و جلوتر نمی روی، چاره ای جز این نیست از چه کسی از چه چیزی سبقت بگیریم وقتی جای خود را پیدا کردیم.
#ایران_صادقی
@sadeghiiran
برچسب:
نویسنده: علی حکیمی
تاريخ: سه
شنبه
29 آبان
1397 ساعت: 23:20