سوال و پاسخ در مورد سندرم خوب که چی ؟ یکی از دوستان
یک سوال کوتاه با یک جواب طولانی , شاید سوال خیلی ها از جمله نسل باهوش ما باشد و جواب هم شاید راهگشا باشد اینرا شما تعیین می کنید ؛
سوال:
یه مشکلی که دارم که ممکنه بتونید کمک کنید و اون سندرم "خوب که چی؟"هستش که متاسفانه خیلی باهاش درگیرم و کلا انگیزه هر تصمیمی رو تو زندگیم گرفته و کمی فلسفی روانی هستش
این مشکل حاد شده
الان بطور مثال بعد از سالها کنکور شرکت کردم صرف علاقه شخصیم و در سه رشته قبول شدم ولی باز نمی دونم چکارش کنم
و اینکه خیلی شرایطم برای کار و مهاجرت و تحصیل خارج ایران مناسبه البته تا حدودی ولی بازم این خوب که چی نمیذاره
خیلی موارد دیگه که شخصی و عمومی
پاسخ؛
آدما به سبب قدرت تعقل و تخیلشون از طبیعت جلو زدند مشکل همین جاست خوب که چی کره مریخ را هم فتح کردیم خوب حالا که چی فکر می کنید این میل برای جلو زدن چیه؟آدما توانمندند و به قدرت خود غره شدند , آدما جزیی از طبیعتند اما از طبیعت جلو زدند , یه میلی به اسم آزادی در انسان این رو.رقم می زنه انسانها به علت همین قدرت تخیل و تعقل میل به آزادی دارند در خود قدرتی بی وصف را حس می کنند تا حتی دنیارا هم تسخیر کنند اما که چه ؟می خوام دلیلش رو بفهمیم که چرا اینطوره و این کاملا به علت همین تعقل و تخیله وگرنه موجودات دیگه چون اینرو ندارند بنابراین همچین تصوری هم ندارند در جای خودشون دارن راحت زندگی می کنند هیچ گلی از هیچ کسی نمی پرسه چرا هستم و هیچ حیوانی , این فقط سوال انسانه و تعجبی هم نداره ,,,,, اما آیا وقتی می گیم که انسان هم جزیی از این طبیعته یعنی چی ؟ یعنی همه قوانین هستی و قوانین فیزیک هم در او.صدق می کند او به همین علت هم.نباید و نمی تونه از طبیعت جلو بزنه اگه جلوتر بره احساس پوچی می کنه احساس تنهایی و بیگانگی خواهد کرد انسانی که هم میل به آزاد شدن دارد هم میل به امنیت ,,,, فرض کنید که زمین که به دور خورشید می چرخد با نیروی جاذبه و نیروی گریز از مرکز , فاصله و سرعت خود را هماهنگ می کنه که از مدار خارج نشه اگه این توازن بهم بریزد خوب زمین هم از مدار خارج خواهد شد پس درستش اینه که از طبیعت جلو نزند و این هم وقتی اتفاق می افتد که از این قدرت تعقل و تخیلی که خدا داده به درستی استفاده کنه , از نظر علمی هم انسانها هم نیکره چپ و نیکره راست مغزشون باید با هم رشد کنه اما دلیلش چیست که این دو چون با هم رشد نکردند ما را دچار این سوال می کنند ? و انسان باید چیکار کنه ؟
انسان باید طبیعت خودش را بواسطه همین قدرت تعقل و تخیل پیدا کند تا از آن جلو نزند ,,,, نیم کره چپ مربوط به ریاضیات و حسابگری و,,, است و نیم کره راست مربوط به تخیل و تصورات و ,,, است , انسان دو تا عقل دارد یکی عقل جزیی نگر و دیگری عقل کلی نگر ,,,, فرض کنید یکی که تا کنون پرواز نکرده و از فاصله ای مثلا در هواپیما زمین را ندیده رو با کسی که اینطور نگاه می کند و یه دید کلی و درست از زندگی داره می دونه کجاست رو در نظر بگیرید کسی که راه رو بلده با کسی که در یک خیابان بدون هیچ آگاهی رها شده طبیعیه که مدام سوال کنه بعدش کجا برم بعدش چی میشه حالا که چی ؟ خواستم از نظر علمی و با دلیل بهتون بگم که یه چیزی این وسط کمه که انسان رو به این سوال وا می داره ,,,, انسانها نیمکره چپ مغزشون بیشتر از راست معمولا رشد می کنه چون به رشد نیکره راست خیلی فضا اختصاص ندادند مثلا یکی شاید استاد , پرفسورریاضی و فیزیک باشه اما همچنان این آگاهی رو پیدا نکرده پس علم با آگاهی متفاوته و این آگاهی نجات دهنده ست
تصور کنید که هیچ آدمی روی زمین ندید و هیچ تصویری از خود در آینه ندید آنوقت از خودتون چه حس می کنید ؟ انگار یه دنیا از روزنه ای به دنیایی دیگر نگاه می کنه درسته ؟
می خوام بگم ما خودمون رو در ذهن یک چیزی تصور می کنیم و این خیلی محدود و آزار دهنده ست برامون چون اون نیستیم این فقط یک تصویر ذهنی ست ما بی نهایتیم ووسعت زیادی در ما وجود داره اما در قالبی و یا قفسی به اسم جسم گیر کردیم و خود را در این حد محدود و کوچک تصور می کنیم
این که خود را بد شناختیم و یا خود را نشناختیم هنوز آزار دهنده ست ,,,, چرا ما میل به آزادی و رهایی داریم به خاطر همین وسعتی ست که داریم اما آنرا هنوز درک نکردیم تا زمانی که در قفس جسم گیر کردیم نمی تونیم خود را ببینیم اما توان این رو داریم یعنی از جسم بیرون بیایم و از زاویه ای دیگه به خود نگاه کنیم عرفا به این می گن شاهد بودن من این رو خودم کشف کردم برای خودم بعدها فهمیدم اسمی که روش گذاشتند اینه باید یه دید کلی داشت باید عقل کلی را رشد داد یعنی ما یه کم کاری در این قدرت تعقل داشتیم که باید جبران شه و به همین دلیله که احتمالا قدر اختیار داریم تا از جبر رها شیم بهش می گن تولد دوباره و انسانها همگی ظرفیت اینرو دارند که دوباره متولد شن یکبار از رحم مادر و یکبار از رحم منی یا خودی که در ذهن ساختند , چاره ی دیگری نیست برای کسب این دید باید از تصویر ذهنی که تاکنون برای خود ساختیم رها شیم تا آزادی را سو تفاهم نکنیم تا از طبیعت جلو نزنیم و مثل دیگر موجودات اما با اختیار در جای خود زندگی کنیم و مثل آنها راضی و آرام باشیم , نباید اجازه بدهیم آزادی میل به آرامش و امنیت ما غلبه کنه باید یک تعادلی ایجاد شود آزادی آزاد ست و هیچ چارچوبی ندارد اما آزادی برای این که ما را اسیر خود نکند باید برای رهایی از این اسارت برای خود چارچوب تعیین کند این خیلی ظریفه اما انسان قادره و توانا ,,,, خیلی ها تونستند پس ما هم می تونیم فقط کافیست آگاهانه جلو بریم
نگاه نو, [22.09.16 21:28]
[Forwarded from Iran Sadeghi]
فکر نکنید که جواب طولانیه بلکه سوال شما یک سوال ریشه ای و عمیق بود و برای اینکه شما نسلی هستید که باهوش هستید و بی دلیل چیزی رو نمی پذیرید کمی انسان رو براتون بازش کردم که عمیق این موضوع رو بررسی کرده باشیم خود این آگاهی و خود همین بینش اکثر اوقات راهگشاست...
نگاه نو, [22.09.16 21:28]
[Forwarded from Iran Sadeghi]
اینکه می گم یه چارچوب که برای رهایی از اسارته نه برای آزادی مثل اینه که بگم فرض کنید وسعتی از آب دارید که برروی کوه می خواد به پایین حرکت کنه و به دریا برسد بهترین کار اینه که یک مسیر برای خودش تعیین کنه تا در این راه پیمودن هدر نره و خودش رو گم نکنه این اصلا به معنی محدود کردن نیست این برای ساختن مسیر است این خودش یعنی آگاهی و گرنه اگر انسان ذره ای جایی احساس کنه که این آزادیش محدود میشه واکنش نشون می ده و اجازه نمیده کسی آن را محدود کنه اما اگر آگاهی داشته باشه خودش خودش را در یک مسیر قرار خواهد داد و هرز نمیشه هدر نمیره بلکه با اختیار و انتخاب آگاهانه خود را هدایت می کند تا به جایی که باید برود برود
نگاه نو, [22.09.16 21:28]
[Forwarded from Iran Sadeghi]
و این طوری طبیعتش را می شناسد و از طبیعت فراتر نخواهد رفت یعنی در عین حال که در مسیر حرکت می کند یاد می گیرد پیشرفت می کند دیگر راضی ست از بودن یه میل گسیختگی شبیه نیروی گریز از مرکز را نخواهد داشت که امانش را ببرد یعنی هست با اختیار هم هست اما از بودنش راضی ست
نگاه نو, [22.09.16 21:28]
[Forwarded from Iran Sadeghi]
حالا به این قدرت آگاهی داشتن میشه اسم گذاشت میشه گفت کشف خدای درون , بلوغ کودک درون , کشف معصومیت دوباره ما تا مثل بچه ها دوباره زندگی برامون مثل یک جشن و پایکوبی باشه و نخواهیم که مدام عبور کنیم و از زندگی سرعت بگیریم و شتاب داشته باشیم عجله کنیم و از طبیعتمون جلوتر بریم ما هستیم که باشیم و این بودن رو باید یاد بگیریم و هرکس خودش باید مسیر را پیدا کند و گرنه اطلاعات , خواند ن , مشاوره گرفتن , یا مسیر من برای خودمه تا آن را هرکسی خودش پیدا نکنه و نخواد که پیدا کنه تلاشش بی فایده س , یکی ممکنه هزاران کتاب در این زمینه خوانده باشد اما هنوز خود را پیدا نکرده باشه و یکی به دلیل همان بینشی که داره بدون هیچ مطالعه ای خود مسیر را کشف کرده باشد
نگاه نو, [22.09.16 21:28]
[Forwarded from Iran Sadeghi]
پس چون ما خسته ایم چون همه چیز رو تکراری می بینیم احساس پوچی , دلزدگی می کنیم ما احساس می کنیم به تنوع نیاز داریم تنوع طلبی های ما بخشیش نیاز روح ماست من دلم می خواد لباس هایی با رنگ های مختلف بپوشم من دلم می خواد دکوراسیون خونه رو گاهی تغییر بدم دلم می خواد آهنگ های جدید گوش کنم و.... اما نیاز روانشناختی چیزیست که در ذهن ایجاد می شه مثلا مدام در ذهن به این فکر کنم که بینی زشتی دارم و هر روز مدل بینی ام راتغییر دهم و ..... می خوام بگم ما باید نیازهامون رو بشناسیم و مرز آنها رو تشخیص بدیم .... همه انسانها تنوع طلبند زن و مرد هم نمی شناسه و اما این تنوع را باید در کجا جستجو کرد؟
نگاه نو, [22.09.16 21:28]
[Forwarded from Iran Sadeghi]
ما از بس به دنیای بیرونی نگاه می کنیم از دنیای درونی خود غافل شدیم , این بیرونی ها هواسمون رو پرت می کنند و یا بهتر بگم چون هواسمون به درون خود نیست هواسمون پرت میشه مثل کسی که اومده بیرون برای خرید یک بلوز انقدر بیرونی ها مثلا وسایل یک فروشگاه, هواسش را پرت می کنند که هر چیزی می خره جز بلوز تازه بعد که رسید خونه یادش می افته این فقط یه مثال بود تا حرفم رو بگم
نگاه نو, [22.09.16 21:28]
[Forwarded from Iran Sadeghi]
ما خود بی فرمیم و پر از تنوع , وسعتی بی نهایت اما خود را بواسطه این بیرونی هایعنی هر چه به غیر ازما , در یک قالبی شکل گرفتیم باید توان اینرو داشته باشیم که بفهمیم الان یک قالب داریم و آن قالب را بشکنیم تا بی فرمی و تنوع خود را در خود پیدا کنیم و به دنبال تنوع های بیرونی نباشیم که ما را سرد و گرم کند ما به یک معیار درونی به یک منبع درونی برای همه فصول زندگی خود نیاز داریم ما هر چه لازم داریم در درونمان هست باید آن را کشف کنیم مثل موتوری که سوختش اگه از بیرون تامین بشه همیشه وابسته می مونه اما اگه خودش این سوخت را از درون خود تامین کنه هرگز خود را به بیرون وصل نمی کنه ,,,, در فلسفه و عرفان به نظرم می گن باید از خودت زندگی بگیری و نه تنها زندگی از درون خودت هست تازه به دیگران هم زندگی می دهی و زندگی خواستن از بیرونی ها انرژی ما را تحلیل میده مارو موجودی وابسته بار میاره ,و حالا این قالبهایی که ما باید آنرا بشکنیم چیست چطور ایجاد شده و چگونه باید آنرا شکست؟
ما در سراسر عمر خود در یک جبر زندگی می کنیم مگر به اختیار برسیم و جبر را رها کنیم , ما چیزی که شدیم نیستیم !,و باید خود را پیدا کنیم , همه آنچه داریم برای گذشتگان ما بوده و ما از خود واقعا چه داریم اگر شبیه بقیه فکر کنیم و مقلد و تکرار دیگران باشیم مثلا فکر می کنیم رشته تحصیلی خود را انتخاب کردیم اما در اصل براساس یک جبری که به ما گفته شده دکتر مهندس خوبه و.... آن را نا خودآگاه انتخاب کردیم , همه چیز را حتی شریک زندگیمان را و.... ما هر وقت به ذهن آزاد خود و دور از هیچ جبر و تجربه ای از گذشته بتوانیم انتخاب کنیم اختیار داریم و آنوقت از جبر رها می شویم و دیگر زندگی ملال آور نخواهد بود ما خالق خواهیم شد ما لحظه هارا خلق می کنیم هر لحظه را به درستی می پذیریم و قدرت داریم هر چیزی را به شادی تبدیل کنیم و زندگی سراسر جشن است و زیبا و خستگی ناپذیر می شویم .خدا هم اگر مجبور بود زندگی کند هرگز نمی توانست دنیایی به این زیبایی خلق کند خدا هم اگر مدام با خود می گفت که خوب که چی ? و دچار این سندرم میشد دنیا که سهله هیچ چیز را نمتوانست زیبا و با عشق خلق کند ..... ما درونمان عشق است و براساس عشق خلق شدیم باید آن را پیدا کنیم , هست جایی در وجودمان حقیقتیست که گم شده که بواسطه انسان بودنمان و فراموش کردنمان آنرا از یاد بردیم , خدای درون خود را , حقیقت وجودی خود را , آن منبعی که دل ما را تاهمیشه روشن نگه می دارد و در بیرون نیست را گم کردیم باید آنرا پیدا کنیم باید سفری را آغاز کنیم سفری که برای آن آمده ایم تا به خود برسیم و فاصله ای که تا کنون بواسطه رشد در ما با خودمان پیدا کردیم را پیدا کنیم و به خود بر گردیم تا از این سوال و سندرم راحت شیم , مثل کسی که از خانه به سفر رفته و باید به خانه برگردد و خانه خود را اگر در این مسیر از یاد ببرد احساس پوچی , سر درگمی و یاس و ناامیدی می کند یخ می زند و توان ادامه را ندارد با اینکه پر از توانمندیست !!!
ایران صادقی
برچسب: سوال و پاسخ,سوال و پاسخ کنکور 94,سوال و پاسخ کنکور 95,سوال و پاسخ شرعی,سوال و پاسخ کنکور تجربی 94,سوال و پاسخ کنکور تجربی 93,سوال و پاسخ کنکور ریاضی 95,سوال و پاسخ کنکور ریاضی 94,سوال و پاسخنامه کنکور 95,
نویسنده: علی حکیمی