دقت کردید چرا بعضی ها غریب پرستند خودی هارا انگار وقتی نزدیکشان هست نمی بینند تحویلشون نمی گیرن و این رو به حساب صمیمیت می ذارن , دقت کردید بعضی ها فقط با چهار تا دور ووری خود گرم می گیرند و بعد از اون رو بیگانه و دشمن و نامحرم می دونن و به حساب خودشون دارن حفظ امنیت می کنند , دقت کردید بعضیها چقدر دمدمی مزاجند یه موقع گرمند و دوست و صمیمی بعضی وقتا هم انگار آدم رو نمی شناسن , دقت کردید وقتی یه تازه وارد که وارد جمع میشه اگه مدرکی یا مقامی یا ثروتی داشته باشه بیشتر از یه آدم معمولی تحویلش می گیرن, هر چه مغرور تر باشد و کمتر اخت شود احترامش بیشتر است , به راستی نادانی و جهل که شاخ و دم ندارد وقتی در گیر شخصیت کاذب است و با بیرونی ها معیارش تغییر می کند و معیار درونی نیست , آنچه آنها را در اتاقهای ذهنی تقسیم بندی کردیم و خیلی منظم هم به نظر می رسد, همین تفکیک کردن , خود نفس ماست که ما را به اسم انضباط و قاعده اسیر خود کرده و همه چیز را طبقه بندی کرده و وضعیت خودش را با هر چیز مشخص و پیش داوری شده , آنوقت به دنبال تازگی می گردد و همه چیز را تکراری می بیند و از خودش فراریست در حالیکه به خودش, همانچه که در ذهنش هست چسبیده , و جالب است این فرار و چسبیدن همزمان و نتیجه اش درجا ماندن است!