خرید بک لینک
اولین باری که واقعا ترسیدم!!! ,ترسم از ترسهام بود , ترسم از فاصله با خودم بود !!!
اولین مطلبی که از استاد سلطانی خوندم راجع به ترسهای توهمیمون بود از ته دل حس می کردم که ترس وجودم رو گرفته ,اما وقتی خلافش رو در جامعه می دیدم پیش خود می گفتم یعنی این همه آدم نمی فهمند من می فهمم به خودم شک می کردم اما به این جامعه ناسالم می ترسیدم شک کنم !؟!؟ ,وقتی دیدم یکی یه جایی دقیقا مثل من فکر می کنه نه تنها نمی ترسه بلکه با شهامت کامل ابراز هم می کنه به خودم امیدوار شدم از آن لحظه که فهمیدم چیزی که در وجودمه حقیقت داره خودم رو باور کردم به خودم ایمان آوردم دیگه برام مهم نیست که در یک رودخانه ای که همه به یه سمت میرن و من خلاف جهت شک نکردم اتفاقا تعجبی که از قبل هم داشتم را هنوز دارم از این که انسانها خلاف جریان زندگی حرکت می کنند تعجب کردم و می کنم جهت من نه تنها اشکال نداشت بلکه با حقیقتم سازگار بود و این شوق و انرژی بی حدی را در من ایجاد کرد و به من شهامت داد.

ایران صادقی @sadeghiiran

برچسب: نویسنده: علی حکیمی تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 19:26

صفحه بندی