ما دو نوع اندیشه داریم , یکسری اندیشه های مبهم و یکسری اندیشه های روشن, به نوعی یک تاریکی در ذهن وجود دارد و یک روشنی, هر گاه از اندیشه های مبهم خلاص شویم روشنی و نور حاکم می شود و از تاریکی به سمت روشنایی حرکت می کنیم.
برای تقویت اندیشه های روشن بایستی جنس آن و ماهیت آنرا درک کنیم که عاری از هرگونه سوگیریست و یک فضای باز و آزاد است در حالیکه اندیشه های مبهم ما به این دلیل مبهمند که یک سوگیری و تعصب در آنها در جهت نفع شخصی یا هر نفع جزیی دیگر در آنها وجود دارند و اگر این گره ها را ببینیم می توان امید داشت که راههای اندیشه مسدود نماند و روشن شوند و تا فرایند تعقل به درستی صورت گیرد. هرچه اندیشه های روشن ما بیشتر باشد ما کمتر دچار خطا و تردید می شویم و هرچه اندیشه های مبهم ما بیشتر باشند, بیشتر خطا می کنیم و دچار تردید می شویم.
مرز این نوع اندیشه در احوال ما علامتهایی دارند بایستی علامتها را شناسایی کنیم و وزن آنها را درک کنیم, در اندیشه روشن حس سبکبالی و رهایی تجربه می شود و اندیشه های مبهم خستگی و سرگشتگی.
ایران صادقی @sadeghiiran
برچسبها: حرفهای نو در نگاه نو