فرض کنید در یک اتوبان همه داریم به سمت یک جایی حرکت می کنیم و مسیر هم فقط همینه , بعضی ها می دونن دارن کجا میرن وقتی هدف براشون معلومه و آگاهند و اصلا به جبر و اختیار فکر هم نمی کنند آگاهانه و هدفمند به خاطر رسیدن به هدف بایستی حرکت کنند هیچ بحثی هم ندارند شک و تردیدی هم ندارند با ذوق و شوق هم این راه رو طی می کنند ,بعضی ها اصلا نمیدونن کجا دارن میرن چون تو ماشین بقیه اند و آنها دارن می برندشون کاری هم به هیچ چیز ندارند در کل مسیر هم شاید خواب باشند و مدام خودشون رو سرگرم کنند ,اینها هم به جبر و اختیار کاری ندارند اما تفاوتشون در حضور داشتن و نداشتنه در خواب و بیداریه و بعضی هام هستن که می دونن باید برن و دارن میرن اما مدام با ترس و نگرانی مسیر رو طی می کنند اینها مدام سوال می پرسند تا مطمین شوند گاهی با چند سوال ساده مطمین میشن بقیه مسیر رو با خوشحالی طی می کنند هر از گاهی دوباره شک می کنند این سرعتشون رو می گیره و اونجور که باید از سفر لذت نمی برن گاهی هم انقدر شک می کنند بر می گردند چند مسیر اشتباهی میروند تا دوباره بیفتند در مسیر یعنی تا آخر براشون واضح نبود که این جبر بود یا اختیار
ایران صادقی @sadeghiiran
برچسبها: حرفهای نو در نگاه نو